علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

محرم 93

1393/9/13 1:22
نویسنده : مامان فهیمه
443 بازدید
اشتراک گذاری

با شروع ماه محرم اولین چیزی که واست خریدیم طبل بود.بعد از اونم یه پیرهن مشکی بود که مادر جون فرشته واسه تو و سارینا خرید.دستشون درد نکنهمحبت

همایش حضرت علی اصغر میخواستیم بریم شاهچراغ ولی چون من تنها باید میرفتم و بابایی نمیتونست وارد بشه,مامان جون طوبی هم که مهمون داشت. اونجا هم میدونستم که خیلی شلوغ میشه واسه همین گفتم شاید شما خسته بشی و رفتیم حسینیه ثارالله که نزدیک بود بهمون بابا ما رو پیاده کرد و رفت یه کم زود رسیدیم خیلی شلوغ نبود تو هم کلی بازی کردی مراسم که میخواست شروع شه دیگه گل پسری خسته شده بودغمگینهی نق . غر. که بریم چون شلوغم شده بود حسابی دیگه طاقت نداشتی که زودی بری بیرون واسه همین زنگ زدیم به بابا اومد دنبالمون و برگشتیمغمگین

اینم همون صبحه روز جمعست که میخواستیم بریم

عزیزه مشکی پوشم

قربون خنده ی شیطنت آمیزت

سربند یا حسینشو

واسه تاسوعا و عاشورا هم رفتیم با مامان جون طوبی اینا آباده چون مامان جون همیشه نذرشو اونجا میپزه.این عکسا واسه ظهر تاسوعاست

ببین داری کمک میکنی

آفرین پسره زرنگم

اینم تو وسبحان که اصلا با هم خوب نیستید و به هم نمیسازید قهر نمیدونم چرا سوال اینم شانسه من و خاله سمیراغمناک حالا چرا تو این عکسا با هم هستید و دارین لاو میترکونین محبتدلشکسته خدا داند.

خوشمزه ها       واااای امان از این بوس

واااای خدای من

الان قشنگ معلومه خودمون (من و خاله سمیرا )شما دو تارو کنار هم وایسوندیم تا عکس بگیریم  خندونک

اینجا هم سه تایی من و شما قنده عسل و بابا رفتیم تو خیابون تا یه کم شما هیآت ببینی.ولی از بغل بابا اصلا پایین نیومدینه

امام حسین نگه دارت باشه

خییییلی آباده سرد بود همش کلاه به سر خندونک

هر دوتون سالم باشین

این عکسا هم مربوط میشه به ظهر عاشورا که همگی خونه خاله مرضیه بودیم میخواستم گوسفند بکشن جلوی هیآت که میاد تو خونشون و شیر و کلوچه نذری بدن.نذرشون قبول.

تا دیدی دارن شیر پذیرایی میکنن از خود بیخود شدی و در حال طبل زدن وسط هیآت درخواسته شیر کردیخندونک

دوست داشتنی

اینجا هم دیگه بعد از مراسمه

وووش لبشووو

موتور سوار

اینجا هم دیگه بعد از محرمه ولی شما هنوز تو فاز طبل و سنجی اینارو برداشتی و شروع کردی به زدن به هم و خوندنه حسییییییین حسین

سنج زنی

ساله اولی که به دنیا اومدی و محرم نزدیک بود و سبز پوش شدی سه ماهت بود.ساله دوم 14 ماهت بود و امسالم که دو سال و یک ماه.

 

پسندها (7)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

مامان علی
14 آذر 93 15:53
فهیمه جون خداییی خیلی اعصاب قوی هستی واسش طبل خریدی ------------------------------------- چه پیرهن مشکی بهش میاد ایشالله سالها سیاه پوش امام حسین باشه وحضرت عباس نگهدارش قربونش بشم که ملاقه به اون گنده ای رودستش گرفته -------------------------------------- من ودخی خالم هم توبچگی کلی گیس کشی کردیم ولی تو نوجوونی جیک توجیک بودیم وجونمون واسه هم میرفت هی یادش بخیر
مامان فهیمه
پاسخ
سلام زهرا جون ای بابا گناه دارن طفلیا بعضی وقتا انقد دلم به حالش میسوزه همش ما مامان باباها اعصاب نداریم تا یه کم وولوم صداشون میره بالا سریع عکسالعمل نشون میدیم هر چند علی کلا آرومه و جیغ و صدای بلند تو کارش نیست فقط وقتی میزنه زیر آواز یه ریییییز میخونه بچم اصلنم معلون نیس چی میگهدیگه بهش میگم مامان بس کن بعد نگام میکنه میگه: ها میگم کافیه دیگه سرم ببین درد گرفت دوباره میگه : ها میگم هیچی راحت باش خلاصه خیلی بهشون گیر میدیم یادمون میره که بچه هستن به خدا مشکل از ماست نه اون طفلیاااا. در ضمن اون طبلشم رفته بایگانی اگه یهو یادش بیاد و گیر بده که کجاست میارم واسش.ولی کلا صداش زیاد نیست راجع به اون رابطه های مسالمت آمیزشم با پسر دختر خالم هر چی من و دختر خالم باهم صمیمی این دو تا وروجکخدا از زبونت بشنوه خواهر ایشالا که بزرگ شن با هم خوب بشن.
مامان علی
14 آذر 93 15:56
یعنی بااون عکس شیشه شیر به دهن وطبل به دستش حال کردما خواهر موتورسواریشم 20 بچم علی منم پارسال واسش یک دست ازهمین ست راگبی واسش خریدم اینقدر دوسش داشتم نمیدونم چرا زود کوچیکش شد.یک دستم از ان ارتشیا وای عاشقشونم به علی شیطونم خیلی میاد سلامت وپیروز باشید علی جونم وببوسش
مامان فهیمه
پاسخ
در هر شرایطی باید شیر بخوره مثلا خوابه میخوام بیدارش کنم هی میگم علی مامان پاشو بسه دیگه چقد میخوابی دوباره علی پاشو شب دیگه خوابت نمیبره ها دوباره علییییییی تا اینکه یهو میگم علی پاشو واست شیر گرم کنم شیر میخوای؟یهو چشمشو باز میکنه میگه آیه شیر. عزیزم حتما اونم خیلی بهش میومده قیافشو تصور میکنم با اون موهای خوشکلش.کلییییی ببوسش از طرف من
فریده
15 آذر 93 10:40
طبلش چه کوچولو و خوشگله ،مبارکش باشه . نگران رابطه دو تا پسر خاله هم نباش ، به مرور اینقدر خوب می شه که خودتم تعجب می کنی . هزار تا بوس گنده واسه علی کوجولو
مامان فهیمه
پاسخ
خدا کنه فریده جون البته پسر دختر خالمه هاااا ولی خب با هم خیییلی صمیمی هستیم مثله دو تا خواهر آخه من فقط یه برادر کوچکتر از خودم دارم همینو بس. ولی بچه هامون مثله دو جنگجو.
فریبا
16 آذر 93 1:44
سلام عزیزم... ببخش که دیر به دیر سر می زنم بذار به پای مشغله ی زیاد و رسیدگی به بچه ها... علی جون ماشالا خیلی آقا و ناز شده از طرف من ببوسش
مامان فهیمه
پاسخ
سلام خانمی ممنون که با این همه مشغله بازم بهمون سر زدی خیلی خوشحال شدم.ممنون از راهنماییت عزیزم
spatra
18 آذر 93 4:30
عزيزم على كوچولوى ناز و دوست داشتنى هر چه بپوشه بهش مياد كلى بوس واسه پسملى😘😘😘😘😘
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی عزیزم لطف دارین
مامان سعیده
18 آذر 93 15:32
امام حسین نگهدارت باشه عزیزم
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم
مامان آرمین
20 آذر 93 9:55
فدای علی کوچولوی ناز بشم من.ماشالله ناناز خاله.عکسها خییییییلی ناز بودن و کلی لذت بردم.مخصوصا اون عکسی که داره تبل میزنه و شیر میخوره.قربونش برم.بوووووووس.
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی خانمی ممنون از لطفت